بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامة شهيد «اسماعيل حسينياننائيني»
ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون….. و ذلك هو الفوز العظيم
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني و هر دو جهانش بخشي ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
همانا خداوند جان و مال مومنين را به بهاي بهشت از ايشان خريداري نمود كه در راه خدا جهاد ميكنند پس ميكشند و كشته ميشوند…… و اين سعادت و پيروزي عظيم است.
اي گشايش بخش دلهاي پر غم و اندوه و اي پناه بخش هر ناكام بي كس و بي پناه بار ديگر به درگهت روي آوردهام. بار ديگر حيران و برگردان به درب خانه تو آمدهام و نادم و منكسر و پشيمان آمدم زيرا در طاعت تو كه امر كردي من كوتاهي نمودهام و سهل شمردم به عصيان پرداختم و چنانكه بايد و شايد به طاعت تو قيام نكردم و از اينكه از گناهان و معصيتها نهي ميكردي و من باز هم در انجام آن اصرار ميكردم و ديگر اينكه نعمتهاي بي شمارت را در اختيار من قرار دادي و من در شكر آن كوتاهي كردم خوبيم را ميخواستي ولي به خود ظلم كردم و تو مرا صدا ميزدي ولي من از تو دور ميشدم و آنقدر رحمت و احسان تو زياد است بار الهي تو چقدر رحيمي كه مرا به خود نزديك كردي كه توبه من گنهكار كه محبوب و پسنديده تو است قبول كردي بار الهي بارها لبيك گفتم و در اين مكان مقدس در اينجايي كه از هر نقطهاي به تو نزديكتر است قدم نهادم ولي خالصانه نبودهام كه نپذيرفتي.
بارالهي! سوگند به نام با جلالت كه اين بار خالصانه رو به سوي تو آوردهام بپذير مرا يا الله و من اي خدا بنده ضعيف و درمانده توام كه مرا امر فرمودي براي انجام حوائج و رفع مشكلات به درگاهت دعا ميكنم من هم امرت را اطاعت كنم و به حضورت به خاك ذلت عبوديت افتاده منم بنده ذليل و ناتوان درگاهت ميدانم كه مرا دوست داشتي و با اينكه بارها توبهام را شكستم باز با روي باز و گشاده مرا پذيرفتي و به من لطف كردي كه به اين مكان مقدس آوردي مرا و زبانم را به حمد و ثناي خود آشنا ساختي و باطنم را به دوستي خود آشنا كردي و علاقهام را به ۱۴ معصومت افزون كردي و زبانم را به ذكر دعا به درگاهت آشنا كردي و مرا در راهي كه در پيش داشتم ثابت قدم گردانيدي و از اينكه به توفيق نيكوكاري برگماردي و بر كار ثواب و اعمال صالح قوت و پايداري نمودي شكر الله كه از اعطا و بخشش خود به خلق پاداش و عوض ميخواهي و ميدانم كه اگر ميخواستي عذابم كني و به كيفر گناهان زشتم برساني آنهم به مقتضاي عقل توست استحقاق داشتم و از اينكه در تمامي تقصيرات و لغزشهايم درگذشتي از رحمت بي منتهايت بود.
اي ملت مسلمان ايران به درگاه احديت دست بلند كرده و از خدا بخواهيد از عمر ما كم كرده و به لحظه لحظههاي عمر اين خورشيد تابان و اين پير جماران و رهبر عزيزمان امام خميني ۱ بيافزايد و از خدا بخواهيد كه زيان را از دين ما رفع كند و بر دنياي ما مقرر گرداند كه اين زيان دنيا از بين رفتني است و چندان مهم نيست زيرا زيان آخرت طولاني و باقي است و از خدا بخواهيد كه ضرر اخروي بر شما وارد نياورد و هر چند به دنيايتان ضرر و زيان فاحش شد و مالتان و خانه تان همه چندان مهم نيست. الحمد الله.
در خاتمه پدر و مادر عزيزم: اگر در امر حق اولاد كوتاهي كردم مرا ببخشيد و از احسان و نيكويي شما عزيزان كه در حقم نموديد تشكر كرده و از خدا ميخواهم كه در مقابل زحمت و تربيت من به شما جزاي خير و صبر عطا بفرمايد به اكرام و احسانتان و اجر و ثوابتان بيافزايد و از زحمتهايي كه در محافظتم در دوران كودكي كشيدهايد و تا به اينجا رساندهايد سپاسگزاري ميكنم و بدانيد كه اگر شهادتم مورد قبول حق واقع شود حتماً اولين كساني كه شفاعت خواهم كرد شماها خواهيد بود و تا دلتان ميخواهد برايم گريه كنيد زيرا گريه بر شهيد شركت در حماسه او و هماهنگي با روح اوست و بدانيد و خوشحال باشيد كه خمس فرزندانتان را در راه اسلام دادهايد و برادران و خواهرانم را تشويق كرده كه در اين راه ثابت قدم باشند و از دعا گويي جان امام و كمك به جبههها و عيادت از مجروحين كوتاهي نكنيد و حتماً زياد به بهشت زهرا برويد و به ياد شب اول قبر و فشارش و تاريكي داخل آن بيافتيد برادران و خواهرانم از اينكه در اين دنيا در اين چند سال شما را اذيت كردم و حق برادري را خوب ادا نكردم شرمندهام و مرا حلال كنيد و از تمامي دوستان و آشنايان و همكاران كه در حقشان بدي كردهام حلاليت ميطلبم. و دعا كردن را از ياد نبريد و توبه يادتان نرود و مبادا زبانتان را به دروغ و غيبت عادت دهيد. اگر كسي طلبي دارد بيايد بگيرد و اگر از كسي طلب دارم به خودش ميبخشم و از جائي چيزي قبول نكنيد.
اگر خونم در صحراي خوزستان پهن گردد، و بدنم تكه تكه، باز هم همان قطرههاي خونم و تكههاي گوشت بدنم صدا ميدهد: خــمــيــني ، خــمــيــني .
وصيتي چند كوتاه دارم:
۱- اگر لياقت شهادت پيدا كردم مرا با همان لباس مقدس بسيجيام كه در آن به خون غلتيدهام به خاك بسپاريد.
۲- مرا چه فوت كردم و جه به شهادت رسيدم در بهشت زهرا به خاك بسپاريد.
۳- از كليه دوستان و آشنايان و بچههاي مسجد و محل حلاليت ميطلبم.
۴- دوست دارم مراسم دعاي كميلي در خانهمان خيلي گرم و جالب برگزار كنيد.
۵- در تمامي اين مراسم و مجالس براي من گريه نكنيد، در مرحله اول براي آقايمان ابا عبداله الحسين u و بعد براي تمامي مفقودين و شهداي گمنام. خواهش ميكنم در بروز مسئله فوق گريه كنيد.
۶- از بچههاي بسيج مسجد ميخواهم كه اولاً مسجد را موقع نماز جماعت خالي نگذاريد و همچنين بسيج را هر چه بيشتر فعالتر نگهدارند و جبههها را خالي نگذاريد و از همه مهمتر آنهائي كه محصلاند درسهايشان را از ياد نبرند.
تذكر: البته اين مسائل فوق الذكر اين بنده حقير در موقع عمل بدانها موفق نبودم ان شاءالله كه شما توفيق به عمل آنها پيدا كنيد.
وصيّتنامهات خواندم به نام حق و بسم الله تو بودي پيرو قرآن و در خط رسول الله (ص)
وصيت هايت اي اسماعيل همه چون در و گوهر بود ز دستورات اسلام و ز گفتار پبامبر (ص) بود
وصيت كرده بر باب و برادر، مادر و خواهر كه باشيد پيرو اسلام دين در خط رهبر
بگفتا با پدر، تو پيرو اسلام و قرآن باش بخط رهبر اسلام، آن پير جماران باش
نام مزار |
قطعه | ردیف | شماره |
نام و نامخانوادگي |
تاريخ شهادت |
محلّ شهادت |
ولادت |
سن |
بهشت زهرا |
۵۳ | ۱۴۴ | ۹ |
اسماعيل حسينيان |
۲۳/۲/۶۵ |
فكّه |
۱۲/۱۱/۴۳ |
۲۲ |

